ماه ماه آمد...
این روزها رو با همه ی گرمای اتشین و لب تشنه و بی حالی دوست دارم...
صدای ربنا و اذان و سفره افطار و شیشه های آب و ظرف شربت ابلیمو و هندوانه خنک و اب طالبی...
این روزهای من عین روزهای ماه رمضون چند سال قبله فقط تفاوتش همنشینی با یه اقا سید کنار سفره افطار که لذت روزه داری و باز کردن روزه کنار سفره های نورانی افطار رو برام دوچندان شیرین میکنه...
شبای قشنگ دعا...شبهای قشنگ بهشتی...شبهای قشنگ العفو العفو گفتنها .... شروع شده... دریابیدش حتی توی این روزهای گرم مرداد ماه... که لذت باز کردن روزه بعد از 16 ساعت کنار خوان رحمت اون بالایی و مهمون نوازیش عجیب صفا داره...
امتحان کن ، به تویی میگم که هنوز لبیک دعوتشو جواب ندادی...
+چقدر دلم یه طوری شد وقتی تو نظرات اسم کاکتوس رو دوباره دید...
صدای ربنا و اذان و سفره افطار و شیشه های آب و ظرف شربت ابلیمو و هندوانه خنک و اب طالبی...
این روزهای من عین روزهای ماه رمضون چند سال قبله فقط تفاوتش همنشینی با یه اقا سید کنار سفره افطار که لذت روزه داری و باز کردن روزه کنار سفره های نورانی افطار رو برام دوچندان شیرین میکنه...
شبای قشنگ دعا...شبهای قشنگ بهشتی...شبهای قشنگ العفو العفو گفتنها .... شروع شده... دریابیدش حتی توی این روزهای گرم مرداد ماه... که لذت باز کردن روزه بعد از 16 ساعت کنار خوان رحمت اون بالایی و مهمون نوازیش عجیب صفا داره...
امتحان کن ، به تویی میگم که هنوز لبیک دعوتشو جواب ندادی...
+چقدر دلم یه طوری شد وقتی تو نظرات اسم کاکتوس رو دوباره دید...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط فافا
|
جا مانده است، چيزي جايي، كه هيچ گاه ديگر، هيچ چيز، جايش را پر نخواهد كرد، نه موهاي سياه، نه دندانهاي سفيد!