+ زنگ ميزنه... من روبروي ايوان طلاي نجفم سلام بده...
زنگ ميزنه ... من تو بين الحرمين هستم گوشي رو ميزارم روبروي حرمين- امام حسين و حضرت ابوالفضل(ع) – سلام بده...
.زنگ ميزنه... من تو همون حجره ي تو، تو صحن انقلاب روبروي گنبد امام رضا هستم سلام بده...

دلم سوخت كه همشون از دور بود و من فرصت بودن هايم را از دست دادم!

+ چند روزيه كه فقط دارم اشك ميريزم و بخاطر هر چيز كوچيكي اشك ها سرازير ميشه! خودمم نميدونم چمه ولي... چرا يه چيزايي ميدونم ولي تغيير پذير نيستن و من بايد باهاش كنار بيام و اين اشك منو در مياره!
همه نزديك سال نو بهترين خاطرات براشون رقم ميخوره و من عين كسايي كه خودشونو تو اين دنيا گم كرده باشن حسرت زندگي نكرده،حرفهاي نگفته، فرصت هاي از دست رفته رو ميخورم!

+ديروز داشتم به يكي از بچه هاي وبلاگي فكر ميكردم كه چقدر بي معرفت بود! چقدر زود فراموش كرد همه چيز رو، خيلي ناجوره كه تو با من ارتباط داشته باشي و دوست باشي فقط بخاطر وجود يه نفر سوم و الان كه نفر سومي نيست تو با من هم قطع رابطه كني! نه حالي نه جواب دادن حتي به تلفن و اس ام اس، نه حتي كوچكترين سراغي...

همه حرفهات ، حرفهاي گذشته ات برام بوي تظاهر ميده الان!!

+ديشب توي يه دنيا خستگي كه از كار داشت منو برد كنار دريا و تا اخر شب باهام همراه بود... ممنون!

+ ميگه سال 90 سال خاصي هست براي ما براي زندگيمون براي من و تو! نميدونم چقدر ميتونم باور داشته باشم از حرفاش رو! نميدونم قدر ميتونم از اون بالايي توقع داشته باشم! گرچه مدتهاست كه بي خيال همه خواسته هام شدم و ديگه دعايي بعد نماز ندارم چون...

+ حس يه ادم گمشده اي رو دارم كه افتاده توي يه كره ناشناس و داره در بدر دنبال يه نشونه ميگرده كه يادش بياد كجاست و چــرا هست!!

+ راستي سال نو شما  مبارك و اميدوارم بهترين سال توي زندگيتون باشه...