تبليغاتX
دنیـای یـه دختــر ایــرونــی

پنجشنبه 28 خرداد1388

سلامی چو بوی خوش آشنایی!


سلام !
خیلی وقته ننوشتمــــا!
اینقده اتفاق این مدت افتاده که نمیتونم حتی تیتر وار اینجا بنویسمشون(نیش)

+قبلا هم گفتم خیلی وقته دیگه نمیتونم اینجا بنویسم اونم بخاطر اینه که توی یه دفتری مینویسم، یادمه قبلا یکی بهم گفت وقتی توی دفتر و با قلم خودت مینویسی احساساتت رو کامل منتقل میکنی ، حتی نوع خط خوردگی ها و نوع خط و خودکاری که استفاده میکنی هم نشون دهنده نوع حس و حالت درونیته توی اون لحظه.
میگفت زیاد توی وبلاگ ننویس چون احساساتت رو ازت میگیره، اینجا خیلی از نظر قلم فقیره!
فکر میکنم دارم به حرفاش میرسم.

+ اوضاع مملکت هم که دیگه گفتن نداره! اصلا هیچ حوصله ای برای بازگو کردن مکررات ندارم!
فقط نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر متعصبانه! میرند دنبال یه قضیه!
یه ذره هم میشه از فکر خودت استفاده کنی و دنباله رو دیگران نباشی هـــا!

+ آدم وقتی وارد یه محیط جدید میشه تازه متوجه میشه چقدر نگاه آدمها فرق میکنه، اگه اون وسط مجبور باشی توی محیط باشی و اون نگاه ها با تو هم دید! نباشند خیلی سخته تحملش ولی اگه اون وسط مسطا یکی مثه خودت پیدا بشه کلی اعتماد به نفست میره بالا!(فقط خودم متوجه میشم!)

+میگن عروسیت کــِـی ِ؟
میگم حدس بزنین چه روزی از امسال روز خاصیه همون روز عروسیمون ِ !(نیش)

 

نوشته شده توسط فافا |

پنجشنبه 3 اردیبهشت1388

برای خودم!

 

نبودن و فاصله گرفتن برام همیشه حکم فراموش کردن رو داشت و داره!

ولی هر چی فکر میکنم میبینم توی بعضی از مواقع نباید اینطور بشه، یعنی زمان و مکان و شرایط حکم میکنه که اینجور نباشه!

نمیتونم خودمو قانع کنم پس ادامه میدم به روال قبلی!

 


۰۴/۰۲/۱۳۸۸

اولین خرید بزرگ دونفره! ( جهت ثبت)

نوشته شده توسط فافا

سه شنبه 18 فروردین1388

نوشته!

 

 ~ چند روزیه که منتظر یه اتفاق خوبم! جالبه که دعا نمیکنم که اون چیزی که تو دلم هست اتفاق بیافته!میخوام خودش برام ردیفش کنه با میل خودش!

~ یادته یه بار بهت گفتم هر چی از ذهنم میگذره اتفاق می افته؟!
مدت زمانی بود که دیگه اون حالت رو نداشتم ولی الان یک هفته ای میشه که بازم اونجوری شدم!!
حس عجیب در عین حال ترسناکیه!

 ~ مدتیه که نوشتنم نمیاد! البته تو این وبلاگ، والا دفتر نوشته هایمان همچنان پر و پیمان است.

نوشته شده توسط فافا |